السيد حامد النقوي
269
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
« من كنت وليه ، فعلي وليه » كه بطرق متعدده مروى است ، كما علمت سابقا حسب افادهء صريحهء ابن حجر متصرف في الامور خواهد بود و هر گاه ( ولى ) در حديث « من كنت وليه » محمول بر متصرف فى الامور شد ، ( مولى ) هم در حديث « من كنت مولاه ، فعلي مولاه » محمول بر متصرف في الامر خواهد بود ، لان الحديث يفسر بعضه بعضا . پس به حمد اللَّه و حسن توفيقه امر حق بلا كلفت و مؤنت احتجاج و استدلال حسب اعتراف ابن حجر با كمال بكمال وضوح و ظهور رسيد ، فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ . و ظاهر است كه مجرد ثبوت ارادهء معنى متصرف فى الامور از حديث « من كنت وليه » كه ابن حجر اعتراف صحيح بنص صريح ، بحيث لا يحتمل التأويل و التوجيه به آن نموده ، براى ثبوت مطلوب اهل حقّ كافى و وافى است . و به حمد اللَّه مزيد ثبوت اين حديث شريف از كلام ابن حجر ظاهر است كه او بسبب محض اين حديث شريف از معانى مولى متصرف فى الامور گردانيده ، با وصف آنكه نزد او اين معنى از لغت ثابت نيست ، و علاوه بر اين در ما سبق دانستى كه اين حديث را اكابر اساطين اعلام و أجلهء محققين فخام روايت كردهاند ، و نيز ظاهر است كه ابن حجر استدلال مىكند به آنكه ( ولى ) در حديث « من كنت وليه » بمعنى متصرف في الامور است بر آنكه متصرف فى الامور از معانى ( مولى ) است ، پس از اين استدلال صراحة ظاهر شد كه حديث « من كنت مولاه » و حديث « من كنت وليه » يك حكم دارد ، پس بر هر معنى كه لفظ ( ولى ) محمول خواهد شد بر همان معنى لفظ ( مولى ) محمول خواهد بود ، و چون ( ولى )